سال ها در آرزوی با تو بودن سوختم
عاقبت شمعی کنار عکس تو افروختم
شمع می داند چگونه قطره قطره ریختم
شعله می داند چگونه ذره ذره سوختم
از همان روزی که دستم را گرفتی با قلم
درد را در سطر های عاشقی آموختم
مرگ صد مجهول دارد ٬ صد هزاران منحنی
این حقیقت را ز درس آخرت آموختم
بر نمی گردی ز راه رفته اما در خیال
چشم را بر جاده های بیقراری دوختم