آبشار
رودخانه ای ایستاده
(۲)
ام (۱)
ژ(۳)
اف(۴)
آر. پی.جی(۷)
بر عددها چه رفته است
(۳)
مهم نیست چند بهار را دیده ای
چند بار
بهاری شده ای
(۴)
تو انسانی
می توانی
دوزخ را بسوزانی
(۵)
خروس
از حنجره سحر می خواند
من
ازپنجره تو
و من به قدر دو دریا گریستم بی تو
عجیب نیست که با مرگ زیستم بی تو
و هر دقیقه چنان شصت پتک سنگین بود
زبان حادثه اما فراتر از این بود
تمام آینه ها را شکسته می دیدم
درون آینه دل های خسته می دیدم
تمام شهر به سوگ حماسه خم شده بود
که حرف قاف الفبای عشق کم شده بود
تو رفته ای و نگاهم هنوز بر جاده است
چه اتفاق غریبی دو باره افتاده است
چه اتفاق غریبی چه صبح سنگینی
دریغ آینه او را دگر نمی بینی