تبليغاتX
پرویز بیگی
(۱)

آبشار

رودخانه ای ایستاده

(۲)

ام (۱)

ژ(۳)

اف(۴)

آر. پی.جی(۷)

بر عددها چه رفته است

(۳)

مهم نیست چند بهار را دیده ای

چند بار

بهاری شده ای

(۴)

تو انسانی

می توانی

دوزخ را بسوزانی

(۵)

خروس

از حنجره سحر می خواند

من

ازپنجره تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 20:10  توسط پرویز بیگی  | 

برای زنده یاد دکتر قیصر امین پور

و من به قدر دو دریا گریستم بی تو

عجیب نیست که با مرگ زیستم بی تو

و هر دقیقه چنان شصت پتک سنگین بود

زبان حادثه اما فراتر از این بود

تمام آینه ها را شکسته می دیدم

درون آینه دل های خسته می دیدم

تمام شهر به سوگ حماسه خم شده بود

که حرف قاف الفبای عشق کم شده بود

تو رفته ای و نگاهم هنوز بر جاده است

چه اتفاق غریبی دو باره افتاده است

چه اتفاق غریبی چه صبح سنگینی

دریغ آینه او را دگر نمی بینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 17:48  توسط پرویز بیگی  |