تبليغاتX
پرویز بیگی
نبینمت نشسته ای

نبینمت شکسته ای

بیا و در حریم عاشقانه ای قدم بزن

بیا و با تبسمت شکفتن دوباره را برای من رقم بزن

نگاه کن به قاصدک

قدم قدم نوید را

شکوه سبز آبی و سپید را

نگاه کن ترانه را

تپش تپش سرود عاشقانه را

نگاه کن به چشم های عاشقان

که موج می زند همیشه عشق در نگاهشان

مرا ببر به سرزمین قصه ها

هزار و یکشب مرا پر از حضور روشن ستاره کن

مرا پر از اشاره کن

تو مبحث بلیغ لحظه های شاعرانه ای

تو ساحت  سپیده و ترانه ای

که بی تو بی ستاره ام

که با تو من تولدی دوباره ام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 12:21  توسط پرویز بیگی  | 

مثل آیینه سراپایت تماشایی شده است

تا تماشا می کنم آیینه رویایی شده است

بین ما یک اتفاق سیب  سرخ افتاده است

آی آدم ها دلم چندی است حوایی شده است

آمدی و انبساط خاطری آورده ای

جان من سرشار از شوق شکوفایی شده است

تا همیشه تا افق  تا دور دست عاشقی

موج موج دامنت از عشق صحرایی شده است

از شکوه عشق با آغاز رستاخیزی ات

خاطرم جانم غزل هایم اهورایی شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 22:51  توسط پرویز بیگی  |