تبليغاتX
پرویز بیگی
lمجموعه شعر من پریشانی است
گیسویی در هوای طوفانی است

دریا در من خلاصه می گردد
با من چشمی همیشه بارانی است

شاعر یعنی پرنده در پرواز
این جا اما پرنده زندانی است

شاعر یعنی حماسه یعنی تیغ
همواره زبان تیغ عریانی است

شاعر یعنی غریب یعنی مرد
در مرد همیشه گریه پنهانی است

ساحل ساحل نشسته ام آرام
دریا اما هماره طوفانی است

من پرسش برگ ریز هر روزم
یک پاسخ سبز بر من آیا نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 21:55  توسط پرویز بیگی  | 

تماشایی ترینم لحظه ای در من تامل کن
مرا دریاب پاییزانه هایم را پر از گل کن

پر از تنهایی ام گم کرده ام راه عبورم را
به سویم دستهایت را برای لحظه ای پل کن

مگر من دل ندارم من که از عاشق ترین هایم
مرا هم آشنا با زیر و بم های تغزل کن

بیا بنشین کنارم تا به پا دارم طوافت را
دراین دوری که من افتاده ام فکر تسلسل کن

برای نوبرانه نازهایت با دلم گفتم
که رسم عاشقی این است میدانم توکل کن

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 17:19  توسط پرویز بیگی  | 

من از آن سوی حسرت های باران خورده می آیم
اشارت های پاییزانه ای دارد سراپایم

به دنبالم بیا دررد پای شوکرانی ها
میان دفتر پاییزی امروز و فردایم

چرا تنهایی ام را با کسی قسمت کنم امشب
که در هر خلوتی آیینه شد محو سراپایم

کسی دیگر برای عشق آوازی نمی خواند
پر از تنهایی محض است شبهای غزلهایم

به جز دریا به جز باران کسی دیگر نمی داند
چه رازی خفته در پشت کویری های آوایم

غزل کم کم به پایان می رسد اما برای من
"شراب خانگی" می ماند و یاد "اوستایم"

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 16:42  توسط پرویز بیگی  |