چله چله مستم ، از شما چه پنهان
با سبو نشستم از ، از شما چه پنهان
گفتگوی بی می ، مایه ای ندارد
توبه را شکستم ، از شما جه پنهان
هر چه بی بهانه است ، هر چه جز ترانه است
مانده روی دستم ، از شما چه پنهان
جز ترانه هایم ، عاشقانه هایم
دل به کس نبستم ، از شما چه پنهان
ترس محتسب نیست ، در دلم که دیشب
با خودش نشستم ، از شما چه پنهان
این ردیف نابم ، حسن انتخابم
کار داده دستم ، از شما چه پنهان
مست مست مستم ، تو مگو کجا کی
روز و هفته و ماه ، مهر و آذر و دی
هر کجا که باشد ، هر کجا که پا داد
قونیه ، سمرقند ، بلخ ، اصفهان ، ری
ساقی آمده باز ، عشق گشته آغاز
می فرستد از پیش ، صد پیاله از پی
می حریف مردی است ، رند اهل دردی است
کاش خلوتم را ، پر کند پیاپی
از ازل چنین بود ، هفت پشتم از تاک
تا ابد چنین باد ، هفت نسلم از می
سبو سبو می ، فدای چشمت
پیاله از پی ، فدای چشمت
همه بخارا ، همه سمرقند تمامی ری ، فدای چشمت
قصیده لطفی ، اگر ندارد
غزل پیاپی ، فدای چشمت
هزار دفتر ، هزار دیوان
دو مثنوی نی ، فدای چشمت
رمه رمه دشت ، شبان شبان عشق
نوای هی هی ، فدای چشمت
دو تیسفون و دو تخت جمشید
امارت کی ، فدای چشمت
به پای بسته ، همه جهان را
اگر کنم طی ، فدای چشمت
شکسته حالم ، مپرس از من
چقدر تا کی ، فدای چشمت
اگر من من ، جسارتی کرد
ببخش بر وی ، فدای چشمت
دو گیسو تازگی در خستگی های من افکندی
خدا خیرت دهد چون تازگی های تازه می خندی
تو با آن چشم های شرقی دنباله دار خود
همیشه راه را بر شاعر شوریده می بندی
نگاهت قند را در خاطر دل آب می سازد
پر از آواز شور انگیز عشاق سمرقندی
مرا صد بار کشتی زنده کردی باز هم کشتی
گهی با غمزه ای دل می بری گاهی به لبخندی
در این صحرای دلتنگی شدم مجنون تر از مجنون
تو ای لیلا ترین تا گیسوانت را پراکندی
و من چون کوه در چین خوردگی های خودم بودم
که تو با یک اشارت این حقیقت را ز جا کندی